دوقلوهای پارسی
آشنا یعنی همخانه« من » در دیار «تنهایی » ، هم میهن من در سرزمین غربت
توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم یکی گفت بلند بگو ...گفتم یک کلمه سه حرفیه ازهمه چیز برتر است حاجی گفت: پول تازه عروس مجلس گفت: عشق شوهرش گفت: یار کودک دبستانی گفت: علم گفتم: حاجی اینها نمیشه گفت: پس بنویس مال خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه دیدم همه ساکت شدند مادر بزرگ گفت: مادرجان، "عمر" است. سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار ديگری خندید و گفت: وامv یکی از آن وسط بلندگفت: وقت یکی گفت: آدم خنده تلخی کردم و گفتم: نه اما فهمیدم باید جدول کامل زندگیشان را داشته باشی. هرکس جدول زندگی خود را دارد. هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم شاید کودک پا برهنه بگوید: کفش و من هنوز در فکرم
نظرات شما عزیزان: یک شنبه 22 شهريور 1394برچسب:, :: 9:0 :: نويسنده : مهران ومهرداد
موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |