دوقلوهای پارسی
آشنا یعنی همخانه« من » در دیار «تنهایی » ، هم میهن من در سرزمین غربت
سلام دوستان عزیز این شعرزیبا روبه تمام معلمین واساتید که دلسوزانه تدریس میکنند تقدیم میکنم اولین روز دبستان بازگرد کودکی ها شاد وخندان باز گرد باز گرد ای خاطرات کودکی بر سوار اسبهای چوبکی خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن ماناترند درسهای سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود درس پند اموز روباه وخروس روبه مکارو دزدو چاپلوس روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است کاکلی گنجشککی باهوش بود فیل نادانی برایش موش بود با وجود سوز وسرمای شدید ریز علی پیراهن از تن می دريد تا درون نیمکت جا میشدیم ما پر از تصمیم کبری مي شديم پاک کن هایی ز پاکی داشتيم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت گرمی دستانمان از آه بود برگ دفترها به رنگ کاه بود مانده در گوشم صدایی چون تگرگ خش خش جاروی بابا روی برگ همکلاسیهای من یادم کنید باز هم در کوچه فریادم كنيد همکلاسیهای دردورنج کار بچه های جامه های وصله دار بچه های دکه سیگار سرد کودکان کوچه اما مرد مرد کاش هرگز زنگ تفریحی نبود جمع بودن بودو تفریقی نبود کاش میشد باز کوچک مي شديم لا اقل یک روز کودک مي شديم یاد آن آموزگار ساده پوش یاد ان گچها که بودش روی دوش ای معلم نام وهم یادت بخير یاد درس آب بابایت بخیر ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقهاراخط بزن نظرات شما عزیزان: پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 11:26 :: نويسنده : مهران ومهرداد
موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |